أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

177

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

او گوش به من داشت تا بيامديم به مسجد چون درآمديم امام خطبه ميخواند پس روى به من كرد و گفت اگر نماز من فوت ميشد هر آينه اين كتاب ميسوختم و ميدانستم كه همه باطل و گناه است كه خواندى و قوت وى از كسب او بود هر صبح در جامع عتيق نماز صبح بگزاردى و در دفتر عثمان نشستى و بدرس قرآن مشغول شدى « 6 » و با هيچكس سخن نگفتى تا آفتاب برآمدى بعد از آن برخاستى و نماز چاشت بگزاردى . ابو سعيد ميگويد روزى بنشستم تا نماز چاشت بگزارد چون برفت از عقب او برفتم تا بدر خانهء رسيد ديدم كه نزديك سيصد كس بودند كه جمع گشته در آنجا « 7 » . و با همه‌كس سخن گفت و كار همه بگزارد بيكساعت « 8 » بعد از آن با فرزندان گفت افزار بستانيد و بفلان موضع رويد تا من بشما رسم « 9 » پس نظر كردم و ويرا نديدم و در عقل خويش متحير بماندم بعد از آن آواز وى شنيدم كه گفت اى پسر صباح مرا ديدى گفتم بلى گفت من در اين وقت با خلايقم و ذكر خداى تعالى از من

--> ( 6 ) - قال الشيخ عبد الرحيم الاصطخرى قال لى يوما قم بنا الى الصحراء . فخرجنا الى باب منذر فكنت اقرأ و هو يسمع فلما فرغنا اتينا المسجد و الخطيب يخطب فقال لو فاتتنى الصلاة لحرقته اى ذلك الكتاب ( يعنى كتابى را كه عبد الرحيم اصطخرى ميخوانده و او گوش ميداده ) و لعلمت انه زور و باطل و كان قوته من كسبه فاذا صلى الصبح جلس فى الجامع عند باب المصاحف يدرس القرآن . ( 7 ) - جها : كه نزديك بسيصد كس جمع آمده بودند در آنجا . ( 8 ) - مد : و با هيچكدام از آنها سخن نگفت و كار همه بگذارد بيكساعت . قد اجتمع نحو ثلتمائه رجل فكلمهم كلهم و قضى حاجاتهم و فرق فتيانه عليهم كل ذلك فى مقدار ساعة ( شد الازار ) . ( 9 ) - ثم قال لغلمانه خذو الابزار و اذهبوا الى الموضع الفلانى حتى الحق بكم ( شد الازار ) . ابزار در اينجا چنان كه فقره معادله اين عبارت در نفحات ( و غلامان را گفت كه دست‌افزار را بفلان جاى بريد كه من بشما ميرسم ) بر آن دلالت مىكند مرادف ( افزار ) است يعنى آلات و ادوات پيشه‌وران عموما مانند تيشه و تبر و چكش و اره و ماله و امثال ذلك ( برهان قاطع و غيره ) ، و سياق كلام نيز بدون شك مقتضى همين معنى است زيرا كه صاحب ترجمه جصاص يعنى گچ‌كار يا گچ‌پز بوده و بشاگردان خود ميگفته كه اسباب كار مرا از تيشه و ماله و غيره ببريد بفلان جاى تا خود من بيايم . ولى چيزى كه مايه تعجب است اينست كه كلمه ابزار به اين معنى كه فارسى صرف است آن هم فارسى عاميانه يا محلى ( و اكنون هم در ايران در زبان عوام عينا به همين صورت مستعمل است و لغتى است در افزار كه فارسى فصيح و در فرهنگها ضبط است مؤلف چنان كه ملاحظه مىشود آن را در طى عبارت عربى استعمال كرده و بدون شك خيال ميكرده كه عربى است .